محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4416
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كن كه منظور خداى باشى . » آنگاه جواب نامهء مرا نوشت و گفت : « اگر توانى زمين را در هم پيچى يا پرواز كنى ، پرواز كن . كه تا شش و هفت روز ديگر يكى در جزيره قيام مىكند و بيم دارم كارشان به درازا كشد و عبور نتوانى كرد » گفتم : « امير اين را از كجا مىداند ؟ » بخنديد و گفت : « همه اهل هوس را خشنود داشتهام چنان كه مكنون دلهاى خويش را با من در ميان مىنهند . » گويد : با خويشتن گفتم : « من يكى از آنها هستم . » آنگاه به دو گفتم : « خدايت قرين صلاح بدارد اگر تو چنين كرده اى خالد بن يزيد بن معاويه را نيز گفتند به اين علم چگونه دست يافتى ؟ » گفت : « با هوسهاى كسان موافقت كردم و با آراى آنها هماهنگى كردم و هر چه را داشتند به من بذل كردند و مكنون خاطر خويش را با من در ميان نهادند . » گويد : آنگاه با وى وداع گفتم و برون شدم . و چون به آمد رسيدم بريدها را ديدم كه پياپى مىرسيد ، با خبر كشته شدن وليد ، و ناگهان عبد الملك بن مروان به عامل جزيره كه از جانب وليد بود تاخت و وى را از آنجا برون راند و ديده بانان بر راه نهاد ، بريد را رها كردم و اسبى و بلدى اجير كردم و پيش يزيد بن وليد رفتم . در اين سال يزيد بن وليد ، منصور بن جمهور را از عراق معزول كرد و عبد الله ابن عمر بن عبد العزيز را ولايتدار آنجا كرد . سخن از خبر غزل منصور بن جمهور از عراق و ولايتدارى عبد الله بن عمر بن عبد العزيز - ابن مروان گويند : يزيد بن وليد به عبد الله بن عمر گفت : « مردم عراق به پدر تو تمايل دارند ، آنجا برو كه ترا ولايتدار عراق كردهام »